أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

373

تجارب الأمم ( فارسى )

سخن از دبيران عمر و نمونه‌هايى از كشوردارى او براى عمر ، زيد ثابت و عبد الله ارقم دبيرى مىكردند . عبد الله خلف خزاعى بو طلحهء طلحات بر ديوان بصره بود ، و بو حبيرهء ضحّاك انصارى بر ديوان كوفه . اما زيد ثابت در گذشته دبير پيامبر بود و به همين روى عمر با وى تنها مىنشسته و سخن مىگفته است . روزى عمر به زيد گفت : من ، براى نوشتن رازهاى خود ، تو را به يارى خويش برگزيده‌ام ، چنان كه پيامبر را ديدم كه تو را دبير خويش كرده . به من بازگو كه نامه‌هاى پيامبر كه براى پادشاهان و ديگران مىنوشته ، چگونه بوده است . » زيد گفت : « اميرا ، از اين بگذر . » عمر گفت : « از چه روى ؟ » زيد گفت : « پيامبر به من گفت : اى زيد ، از ميان همه ، من تو را برگزيده‌ام ، پس رازهايم را نگاه دار و به كس مگو . و من بر گردن گرفتم . » عمر ، از آن پس ، هيچ گاه چنين چيزى را از وى نخواست . نامه‌اش را بر زيد مىگفت و زيد مىنوشت . نيز از راى زيد يارى مىجست . چه ، زيد مردى خردمند و تيز بين بوده است . عمر ، به دبيران‌اش مىگفت و به كارگزاران‌اش مىنوشت : « توانايى بر كارها از آن خيزد كه كار امروز را به فردا نيفكنيد ، كه اگر چنين كنيد كارها انبوه شوند و بر سر شما ريزند ، چنان كه ديگر ندانيد به كدام بياغازيد و كدام را به روز ديگر اندازيد . » عمر نخستين تازى است كه ديوان و دفتر پديد آورد . آن چه بدين كار برانگيخته بودش اين بود كه يك بار بو هريره از بحرين به نزد وى آمده [ 259 ] و خواسته‌اى كلان همراه آورده بود . عمر از بو هريره پرسيد : - « از باج چه گرد كرده‌اى ؟ » گفت : « پانصد هزار درم . » عمر گفت : « مىدانى چه مىگويى ؟ »